حسين مروج

583

اصطلاحات فقهى ( فارسى )

« سعيده » حاصل عمر تو بوده است * « سحر » صبح سعادت مىنموده است دو فرزند عزيزت يادگار است * تو گو سرّ أبيها در مدار است دو غنچه ناشكفته در چمنزار * دهد عطر وجودت اى وفادار عزيزم تو گل رويت خزان شد * سعيدم گلبن جسمت نهان شد پس از تو جمع ياران دلفكارند * ز عشقت همچو مجنون در شمارند همه از درد هجران تو محزون * همه با آه سرد و قلب پر خون همه غرق غم و درد و ملالند * همه از مرگ جانسوزت بنالند چه مرگى تلخ و سخت و جانگداز است * به مرگت جان من صدگونه رازست « سعيد » اى واقعا « عاش سعيدا » * « سعيد » اى صادقا « مات فقيدا » تو را اين عمر كوته بد مبارك * كه رفتى پيش اللّه تبارك تو را از لطف حق جنّت مكان شد * ولى از چشم ما جسمت نهان شد تو اندر باغ جنّت سرفرازى * به حور جنّت و غلمان بنازى نصيب ما شد از تو آه و افغان * دل پردرد و هر دو چشم گريان بسوزم تا ابد زين مرگ دلسوز * چو شب تاريك شد بر چشم ما روز